سيد صادق سجادى
193
تاريخ برمكيان ( فارسى )
و گفت اى سيّد و اى عمزادهء من ديديد كه من خطا كردم و چند غلط خوردم و هيچ نظرى در عاقبت كار نينداختم و از بهر « 1 » غصّه و كينه و حسد و عداوت ، كسانى را كه ملك من از ايشان انتظام داشت و كارهاى من از ايشان با رونق بود ، به سهل چيزى برانداختم و برامكه را قطع كردم . و اين زمان در ملك « 2 » من در هر طرفى خلل افتد و مرا ضرورت مىشود كه سّد باب هر فتنه به ذات خود عزم كنم و پيش ازين هر فتنه « 3 » كه سر بر كردى و حادثهاى كه در ملك من روى دادى « 4 » در بغداد « 5 » نشسته ، از رأى و تدبير ايشان دفع شدى ؛ و الّا يكى از ايشان را بفرستادى و از آن جانب به خاطر فراغ حاصل كردى . اى علوى مىبينى كه درين كار سالها بينديشيدم و عاقبت اسير غضب شدم و به آنچنان ناكردنى اقدام نمودم . و چون يكى از ايشان كشته بودم مصلحت در بازگشتن نديدم « 6 » و به كلى ايشان را برانداختم تا خلق به نادانى و خطاى من حمل نكنند ، ايشان را مصيب و مرا مخطى ندانند . و از آن متأسّف و متنّدم شدم ، نمىدانم كه كار ايشان را به كه سپارم . درين باب چه مىگويى ؟ من گفتم خليفه مىداند كه آنچه رفته است باز نتوان آورد و درين معنى پشيمانى سود ندارد ، مضى ما مضى . و اگر مصلحت افتد فضل ربيع را ، چون كفايت و درايت دارد و هم پرورده و هم آوردهء خاندان شماست و « 7 » انواع حقوق در ذمّهء او ازين درگاه « 8 » ثابت است ، وزارت به دو تفويض شود از مصلحت بيرون نخواهد بود . امير المؤمنين فرمود : اى سيّد ، من ترا صاحبرأى و درايت مىدانستم . اين قدر نمىدانى كه چون « 9 » آنچنان كسى سلب « 10 » كنند پس « 11 » به كسانى بايد داد كه در همه چيز مهتر و بهتر ايشان باشند تا قول و فعل « 12 » او در خواص و عوام عالميان اعتبارى داشته باشد ؛ و از اينها در فضل « 13 » هيچ كدامى نمىبينم . نه خليخانهء انبوه دارد و نه به مكارم اخلاق معروف است و نه به سماحتى و نه سخاوتى مشهور است كه دلهاى خلق به جانب او ميل
--> ( 1 ) . ك : - بهر . ( 2 ) . ك : ممالك . ( 3 ) . ك : + بدان خودم . ( 4 ) . اساس : روى دهد . ( 5 ) . ك : باغ . ( 6 ) . ك : مصلحت دربارهء كشتن نديدم . ( 7 ) . اساس : به دو . ( 8 ) . ك : در ذمه او اين درگاه را . ( 9 ) . ك : - چون . ( 10 ) . اساس : - سلب . ( 11 ) . ك : - پس . ( 12 ) . ك : قلم . ( 13 ) . اساس : - فضل .